Update!

سلام دوستان

من فعلا نمیتونم آپدیت کنم ...

لطفا اگر کاری داشتید همینجا نظر بدید .

ولی بازم میام... هر ماه شاید سر بزنم... در ضمن میتونید به لینکهای توپی که تو لینکها گذاشتم هم سر بزنید خصوصا فروم بازینما و کلوپ طرفداران اسپلینتر سل...

اینم یه چیز باحال از بازدید کننده های جهانی وب من:

Locations of visitors to this page

با تشکر.

فعلا بای...

بزرگترین بیو گرافی مرد تنهای واشنگتون!

بزرگترین بیو گرافی مرد تنهای واشنگتون!

به نام خداوند بخشنده ی مهربان
سلام به همه.
سلام به همه ی Stealth Action Lover ها!
سلام به تمامی Splinter Cell Fan ها!
به بزرگترین بیوگرافی از سم فیشر محبوب خوش آمدید.
این  مطلب رو به تمامی دوستداران این بازی تقدیم می کنم.
مطلبی که حدود یک هفته با تمامی تجهیزات روش کار شده است.


 بزرگترین بیو گرافی از مرد تنهای واشنگتون
SAM Fisher
این مطالب با کمک دوستان عزیزم آرمین و بردیا درست شده است و تمامی زحمات ویرایش مطالب ترجمه شده توسط بردیا به گردن این آرمین افتاد.باید به این موضوع اشاره داشته باشم پیشنهاد ترجمه این مطلب از ایشون بوده است.

دوستان... مطلبی که در زیر مشاهده می کنید اثر دوستان عزیز بنده است به نام بردیا و آرمین که منبع این مطلب در تاپیکی با همین نام در فروم بازینما است.که با کسب اجازه از ایشان و با رضایت ۱۰۰٪ او در این وب قرار گرفت.(نام نویسنده : بردیا   نام کاربری:pliskin  منبع اصلی .)

در ادامه ی مطلب من شما را دعوت به زیبا ترین بیوگرافی این شخصیت دلپسند می کنم!
پس با ما همراه باشید.


زندگی این مرد,مسائل پشت پرده ی این مرد,اسلحه های این مرد و ... .


================================================== ==
Samuel Leo Fisher یک کارکتر نقش اول در سری رمان ها و بازی های Splinter Cell می باشد. که توسط هنرپیشه ی معروف کانادایی که همه او را به خاطر فیلم های ترسناک او می شناسند یعنی Michael Ironside صداگزاری شده است.

سابقه و مسائل پشت پرده:

سم فیشر یک فرد کهنه کار و باتجربه درCentral Intelligence Agency بود که متخصص استفاده از دستگاها و عملکرد های این ارگان می باشد.
همینطور او از اعضای تیم 3 نیروی دریایی آمریکا یعنی U.S. Navy SEAL Team 3 می باشد. به غیر از این، عضو گروه توسعه و پیشامد پیکار جنگ دریانوردان ویژه یعنی Naval Special Warfare Development می باشد.سم فیشر متولد 1957 و با قد 6 پا (Feet) که معادل با 183 سانتی متر و وزن 195 پاندکه معادل با 88 کیلو گرم می باشد.از مشخصات ظاهری دیگر او میتوان به چشم هایی سبز رنگ و داشتن ته ریش اشاره کرد.
وی یک فرد شاغل در Third Echelon بود که این سازمان، بخشی غیر مشروع و مخفی از سازمان امنیت ملی National Security Ageny بودکه همه ی ما آن با مخفف NSA می شناسیم،که این شغل سم تا بخش آخر آن یعنی بازی Splinter Cell Double Agent ادامه پیدا می کند.
سم فیشر به صورت افراطی و به شدت چابک و زبردست (سریع) و متخصص در حرکات مخفیکاری و جاسوسی می باشد. او اولین نفری بود که به عنوان یک عضو جدید درزمینه ی شغلی به برنامه (پروژه(Splinter Cell مربوط به سازمان Third Echelon استخدام شد. وی ترجیح می داد که همیشه بصورت انفرادی در مکان های ماموریتش، فعالیت کند. محل سکونت سم فیشر در منطقه Towson Meryland(این محل مکانی است برای مواقعی که در ماموریت نیست و به نوعی خانه ی او محسوب می شود) می باشد.

 

سم فیشر کارآموز یا دانش آموز ارتش اسرائیلی بود که این ارتش از سیستم رزم Hand to Hand موسوم به Krav Mega استفاده می کرده است.
وقتی که سم فیشر در سال 1980 مامورتی در پایگاه آمریکایی (سفارت) ساکن در کشور آلمان داشت، او با زنی بنام Regun Burns آشنا می شود و بعد از این در سال 1984 با او ازدواج می کند. آنها تنها یک فرزند بنام Sara که در تاریخ 16 June سال 1985 به دنیا آمد، داشتند. بعد از مدتی سم و ریگان از هم طلاق گرفتند، و سارا نزد پدر خود زندگی کرد. زن سم Regun بر اثر سرطان تخمدان در سال 1989 از دنیا رفت، پس از این حادثه تنها فرزند و باقی مانده از خانوادهوی یعنی Sarah در سپتامبر 2007 در تصادفی با یک راننده ی مست کشته شد.
سرپرست دست اول سم فیشر کلنل ایروین لمبرت Colonol Irvin Lambert بود.وی یک بازنشسته آمریکایی می باشد که همراه و همانگی و ساپورت ماموریت ها را از مامور و مستخدم سازمان NSA بنام William Redding می گرفت. در کنار او یکی از همیارها بنام D.P Brunton قرار داشت، که یکی از سران عملیات SHADOWNET بود. سم فیشر در اکثر کشورهای دنیا همچون کانادا، جمهوری دموکرات کنگو، چین،ایسلند، اسرائیل، جزیره تیمور شرقی، اندونزی، ژاپن، قراقستان، روسیه،اکراین، ترکیه، آذربایجان، ایران، کره ی شمالی و کره جنوبی، مکزیک،پاناما، کلمبیا، پرو، میانمار، سیبری، گرجستان، فرانسه ماموریت انجام داده.
مکان هایی که او در آمریکا باید اجرا می کرد شامل فرودگاه بین المللی LAX در لس آنجلس، کالیفرنیا، نیو یورک، نیو اورلیان، زندان Ellsworth ، مرکز فرماندهی CIA واقع در Langley و ویرجینیا بود.
در آخر همین متن به تمام ماموریت های سم فیشر در کشورهای مختلف اشاره ای خواهم کرد.

 

یکی از کاراکتر های رابط و اصلی، Martin Caya بود که بنیاد اصلی آن در اوایل بازی در مصاحبه ها می باشد که در افغانستان در خدمت فیشر بود. جایی که او بسیار تحمل کرد بدین گونه که باید و به طورتحمیلی زیر بدن های مرده می خوابید که از کشته شدن راهایی پیدا می کرد. سمهمینطور در آلمان شرقی هم با او مواجه شده بود.
رمان از این پایه تحقق پیدا می کند که او وقت خود را در CIA انزجار می کند و همینطور وی یک سرپناه رسمی دارد. مرحله ی The Bank در نسخه سوم یعنی Chaos Theory وی را در پاناما قرار می دهد، جایی که او گفت بیشتر سال 1989 را درازکشیدن در گودال ها در جاده ی مرزی بین بغداد و کویت بوده است.(در واقعمرحله ی بانک در این بازی که ما در اصل در پاناما هستیم این موضوع راآشکار می کند که سم مامورتی در کویت داشته است).دیگر چیزی که مرحله بانک نمایان کرد این است که هنگامی که سم ماموریتش را آغاز می کند، در همان زمان U.S در آنجا Manuel Noriega مضمحل می کند (این واقعه در اصل عملیات Just Cause را نمایانگر می کند) و سم در طول این کشمکش به بانک شبیخون می زند .در آخر مرحله تمرین Training بازی نسخه اول که جنگ خلیج را بیان می کند لمبرت به Vernon Wilkes می گوید که سم قبلا در این جنگ قرار داشته است. در شروع و اوایل بازی نسخه دوم مکالمات بین سم فیشر و داگلاس شتلند این موضوع آشکار می شود که سم فیشر قبلا در نیروی دریایی بوده است و او بعدا در سال 1996 از نیروی دریایی بیرون رفت (جمله وی : "من در نیروی دریایی در یک دهه نبودم ")

شخصیت و خصوصیات آن:

در نقش یک مامور مخفی و پنهان، فیشر به هدف های خود به شیوه ای محکم و خشن دسترسی پیدا می کرد، نه به صورت یا روش چرت و پرت. ولی مدعی بود که رابطه قلبی دوستانه و عاطفی و روشنی با همکاران و همپایگان خود دارد.
همین طور او مدعی است که با گروگان های خود این نوع رابطه را دارد(حتی اگر آنها را بکشد). سم فیشر کمی صبر و بردباری در برابر تاسیسات دولت یا مانور های سیاسی داشت. او یک واقع بین سیاسی بود، فیشر بدگمان و بدبین هم بود، او احساسی دلزده و طعنه آمیز و شوخ طبعی در رابطه با مخفی کاری، نامشروع و غیر قانونی داشت و گاهی اوقات اخلاقی دو پهلو و گنگ طبیعی در هنگام کارش داشت.

 

در Pandora Tommarow وقتی که لمبرت به سم می گوید ("هیچ کس نمی داند Norman Soth یک تروریست هست یا یک مامور آمریکایی") سم در مقابل می گوید ("این حرف ها و چیز ها در مقابل هم منحصر و ویژه نیستند") که ما از این حرف ها به صحت این خصوصیات پی می بریم. در همان موقع او بسیار صادق و ثابت قدم در باور کردن ایده هایی که نهایتا کار او را حفظ می کرد,بود. او خیلی زود توسط کشت و کشتار و خونریزی های بی ثبات و پیش بینی نشده مردمان بی گناه یا نیرو های بدون سلاح توسط دشمنان عصبانی می شد.
در Splinter Cell اصلی(نسخه اول این سری بازی)، سم فیشر یک عضو جدید در Third Echelon بود.بدین گونه که کنش و واکنش های او با فرمانده کلنل لمبرت نسبتا" امین، صادقانه و متواضع، مودبانه بود. در همان زمان سم گاه و بی گاه اظهار نظر هایی "کوچک" در خصوص غیر عادی بودن و کند ذهنی هایی که در فرمان های لمبرت برای ماموریت بود، داشت. به عنوان مثال در مرحله آخر Pandora Tommarow سم در یک آسانسور است که ناگهان خاموش می شود چون که دشمنان برق را قطع کرده بودند، و آسانسور حرکت نمی کرد. که لمبرت به سم اطلاع می دهد که در بیرون نور های گشت وجود دارد که سم در جواب خیلی زیرکانه و با لحنی کنایه آمیز می گوید("خیلی ممنون لمبرت!").

 

در Splinter Cell Chaos Theory، سم ترجیحا بی رحم و خشن تر در برابر دشمنان نمایان می شود. و هنگامی که لمبرت دستور می دهد که سم می تواند از کشتن دشمنان اجتناب کند، نسبتا" مایوس و دلسرد می شود.(این فرمان جز معیار های اصلی ماموریت او به حساب رفت). به هر حال سم دشمنان را با نشانه رفتن چاقو بر آنها نگه می داشت. دیالوگ های او با دشمنان بسیاد نوآورانه و هنری بود، و با دشمنان شاخ و چانه می کشید.گرچه گاهی اوقات به تماشاگران حرف های مرگ اندیشانه هزل آمیز می زد. به عنوان مثال در مرحله Pent House در نسخه سوم بازی، فیشر یکی از گارد ها را می گیرد و بهش می گوید("یک عدد بین 1 تا 10 انتخاب کن") و بعد از اینکه آن گارد یک عدد را حدث می زند و جواب را به سم می گوید، در جواب سم می گوید("ها!حدث درستی بود.تو زنده می مانی. حالا به من یه چیز بدربخور بگو یا اینکه به مرحله بعدی برویم!"). که این صحنه ما را به رجوع نقش رابرت دنیرو یعنی Tuttle در فیلم برزیل می کند. اعتراف گیری های اون بسیار موثر و جالب هستند )" من فرشته ای هستم که مامورم گردن شما را بشکنم!، آیا به عنوان آخرین حرف زندگیت، اطلاعاتی را که من در مورد ساختمان روبرویی از شما میخواهم، در اختیارم قرارمیدی؟).
به هر حال سم فیشر کسی نیست که از زجر دادن دشمنان لذت ببرد که ما در تریلری از بازی Splinter Cell Chaos Theory دیدیم که او ذکر می کند("من از کشتن لذت نمی برم، ولی هیچ اشتباهی هم نمی کنم، من کاری را انجام می دهم که باید انجام شود. به این خاطر که این شغل من هست، این وظیفه ی من است.اسم من سم فیشر و من یک Splinter Cell هستم").

 

این در مبانی بازی Splinter Cell ذکر شده است که احساس تاریک فیشر از خصلت و شوخ طبعی او در طی مراحل ماموریت ها در حال داد و ستد با نگرانی ها و فشار ها می باشد که در طول این عملیات مخفی کاری آنها را احساس می کند. این مبانی(یا همان به اصطلاح Manual) این موضوع را شرح می دهد که وقتی سم فیشر خیلی متبحر و یک سرباز کارکشته است،او در اکثر اوقات بسیار تند و تیز و سریع از ضعف ها و فناپذیری های خود مطلع می شود، بدین گونه که از خصلت و ویژگی شوخ طبعش استفاده می کند که از محلکه های خطرناک بگریزد.
در سری بازی ها سم سعی می کند آن چیزی را که فکر می کند درست است را تایید کند. یه نمونه ی بارز آن در Chaos Theory رخ می دهد، جایی که لمبرت به سم فرمان می دهد بدن های بی هوش از خلبان ها را از صحنه ی حادثه باقی بگزارد، این در حالی بود که فیشر نزدیک به منهدم شدن توسط AirStikes بود. هنگامی که بازی به بازیکن اجازه می دهد مکان را نابود کند، بازیکن در ابتدا می تواند آن خلبان ها را بردارد و به یک جای امن ببرد. لمبرت به فیشر می گوید دست نگه دارد چون ممکن است به ماموریت لطمه وارد کند، ولی فیشر بدون توجه به لمبرت، کار خود ادامه میدهد! بعد از این لمبرت به او می گوید که حرکات دلیرانه او نمی تواند به رسمیت شناخته شود و او به مدال نمی رسد که در اینجا سم درجواب می گوید: ("مدال ها نمی توانند کاری کنند که من شب راحت بخوابم لمبرت!")
نمونه ی بارزی دیگر به موقعی بر می گردد که به سم دستور داده شده بود با جنازه ی شکنجه شده ی مهندس کامپیوتر یعنی Bruce Morgenholt ور نرود! بدن او نمی تواند از آن مکان انتقال داده شود. در اینجا سم فیشر طناب هایی که به دور دست او پیچیده شده بود را پاره کند، و لمبرت به او اخطار می دهد و سم در جواب به لمبرت می گوید: ("چون که او مرده است نمی توانیم مثل یک گوشت آویزان آن را رها کرد").
گاهی اوقات، فیشر آشکار می کند که یک مرحله را کامل کند که در این نکته بازیکن ها باید تصمیم بگیرند که با تمام نسبت های و پارمتر ها نباید تبعیت کند. به عنوان مثال، به سم غفلتا گفته می شود که Dahila Tal را بکشد، یک مامور دو جانبه Shin Bet (این اسم لقبی است برای نیروی امنیتی اسرائیل Isreal Security Agency (ISA که به طور مختصر همه به ماموران این سازمان Shin Bet می گویند) می باشد که معلوم نیست برای چه کسی کار می کند.در هر حال اگر بازیکن او را بکشد، سم خیلی با عصبانیت می گوید : ("فقط کاری را که باید بکنم بگو لمبرت!") و در جمله ای دیگه می گوید: ("کشتن یک زن بدون سلاح به نظر یک حرکت تروریست می آید!"). اگر بازیکن این کار را نکند و او را نکشد در مقابل لمبرت سره سم داد می زند و سم در جواب به او می گوید: ("به من باید یه هشدار کوچک دیگر می دادی تا من او را می کشتم!").

 

زمانی دیگری که او مرحله را بدین صورت تمام کرد، در مرحله Bath House در نسخه سوم بازی بود، جایی که بازیکن باید انتخاب می کرد که به Shetland تیراندازی کند یا نه. به هر ما می توانستیم به او شلیک کنیم، ولی اگر به شلیک نمی کردیم و اسلحه را قلاف می کردیم، Shetland شروع به حمله کردن می کرد، ولی در هر حال سم او را می کشت.
او صداقت و وفاداری را در احترام و عزت بالا نگه می داشت و در چندین زمان مدعی بوده است که او احساس می کند Shetland قابل اطمینان بازی می کند. ("اگر Shetland کلاهبردای کرد من خودم او را می کوبم!") او این را مثل یک دسیسه ذکر کرد. در آخرین و مهمترین رویداد از شتلند در BathHouse این بود که او به سم گفت: ("تو خودت رو در ادوات حکومتی نگه داشتی که خودت هم به آنها اعتقاد نداری سم. خودت را دور کن") ("خون بسیار تیره تر از آب است و تو و من بسیار خون ریختیمو تو تشریفات خود را برای دستور جلسات آنها مبادله می کنی") ("تو هیچ موقع به دوست قدیمی خود شلیک نمی کنی") شتلند که دید سم آرام تر شده ناگهان به سمت او یورش بود که سم مجبور شد با چاقو او را بکشد.و...........

 

در پایان این قسمت دو فرضیه به وقوع می پیوندد:
1) اینکه مخالفان سم فیشر می گفتند که او حالتی فرمانبر و مطیع دارد و فقط به دستوارت عمل میکند که با مطالعه متن بالا ثابت کردیم چنین چیزی وجود ندارد.
2) دسته ای دیگر از مخالفان او می گفتند که وی شخصیتی توسعه نیافته و مجهول دارد و دارای شخصیت پردازی قوی نیست:
Splinter Cell: Conviction مشت محکمی خواهد بود بر دهان افرادی که بدون جهت و منطق از این بازی خورده و ایراد میگیرند.

ادامه این مطلب عالی در ادامه مطلب...

ادامه نوشته

نقد عالی Splinter Cell Chaos Theory

يك بازي به اهميت يوبي‌سافت - Splinter Cell 3 :Chaos Theory 
 ‌علي حسيني
ماهنامه شبکه - خرداد ۱۳۸۵ شماره 65

مقدمه ی من :

این نقد آنقدر عالی و پر مطلب است که تو ادامه مطلب گذاشتمش... حیفه نخونیدش...

هر چقدر سوال در مورد این بازی داشته باشید این نقد به شما جواب میده!

با تشکر

اشاره :
در سال 2005 بازي‌هاي موفقي براي دوستداران بازي‌هاي كامپيوتري به بازار آمدند كه هم فروش خوبي داشتند و هم از داستان و ساختار خوبي برخوردار بودند. بازي Splinter Cell 3 :Chaos Theory از موفق ترين بازي‌هاي ژانر ماجرايي - اكشن و داستاني بر اساس تخيل بي‌حد و مرز Tom Clancy است. در طراحي و توسعه اين بازي، از روش‌هاي جديدي در فناوري بازي‌هاي كامپيوتري استفاده شده است كه در اين مقاله برخي از آن‌ها بررسي شده‌اند. از آنجا كه بدون وجود داستاني ‌چنين پيچيده و شگفت انگيز، Chaos Theory بخش بزرگي از جذابيت خود را از دست مي داد، بخشي از نوشته حاضر به داستان اين بازي و معرفي تام كلنسي اختصاص يافته است. همچنين پيش از بررسي برخي از مراحل ساخت بازي، از جمله طراحي محيط و انيميشن كاراكتر‌ها ، برخي از جزئيات بازي در بخش كاراكتر‌ها و محيط بررسي شده است. شايان ذكر است كه در اين نوشته منظور از نسخه اصلي Splinter Cell، نخستين بازي Splinter Cell با همين نام است كه بر اساس آن، دنباله‌هاي Pandora Tomorrow و Chaos Theory ساخته شده است.


نسخه سوم بازي
شركت Ubisoft بازي‌هاي Splinter Cell را چنان با مهارت مي‌سازد كه فكر مي‌كنم هرچه براي آن دنباله بسازد، باز هم كم است. اين بازي به‌قدري  با بازي‌هاي هم سبك خود متفاوت است كه خود تبديل به  يك ژانر جداگانه  شده است. وقتي Tom Clancy داستان  بازي را طراحي كرده باشد، داستان تا  آنجا پيش مي‌رود كه مرز  دنياي مجازي  و حقيقي از ميان  مي رود. پس از نسخه دوم Splinter Cell موسوم به Pandora Tomorrow كه هجده ماه  پس از نسخه  اصلي آن انتشار يافت، بازي Chaos Theory در سال 2005 عرضه شد. مجله رسمي Xbox بالاترين ‌امتياز را در تاريخ اين مجله به اين بازي اختصاص داده است؛ يعني 9.9 از 10.    

 
داستان بازي‌
سام فيشر مامور ويژه NSA، كاراكتر اصلي بازي‌هاي Splinter Cell است. داستان در سال 2007 روي مي‌دهد. مورگن هولت و Zherkezhi، متخصص خبره الگوريتم‌هاي پيچيده، كار روي الگوريتمي  موسوم به Masse Kernels را برعهده  گرفتند كه فيليپ مس با طراحي آن در نخستين بازي Splinter Cell، قصد داشت سيستم‌‌هاي الكترونيكي و اطلاعاتي دشمن را نابود كند.

اين دو، توسط يك گروه زيرزميني ربوده شده‌اند، ولي اين‌كه  چه كسي دستور ربودن آن‌ها را به اين گروه داده، نامشخص است و از اين رو لمبرت،  افسر مافوق Sam، او را  مأمور كشف اين ماجرا مي كند.

دانش  اين دو متخصص درباره  الگوريتم‌هاي  پيچيده و خطرناك  نبايد  به جايي درز كند. از سويي ژاپن  براي  تقويت نيروي دفاعي خود، مشغول ايجاد نيروي دفاع  اطلاعاتي،I-SDF است كه موجب بروز بدبيني ديگر كشور‌ها به آن شده است. سام فيشر در آغاز مأموريت خود تنها مورگن هولت را درحالي مي‌يابد كه زير شكنجه سازمان زيرزميني از پاي در آمده است.

برنامه‌هاي ژاپن موجب بروز بدبيني و بحران ميان ژاپن و همسايگانش شده است. كشتي‌هاي چين و كره شمالي ، ژاپن را محاصره مي كنند و به دنبال آن، ژاپن براساس قوانين پس از جنگ  جهاني دوم، از متحدين خود درخواست  پشتيباني  مي كند. در پاسخ  به  اين درخواست، يك ناو پيشرفته موسوم به  كلارنس اي والش به سوي تنگه كره فرستاده مي‌شود.
 
ولي اين ناو توسط يك موشك از منبعي ناشناس مورد حمله قرار مي گيرد. از سوي ديگر در نخستين استفاده  شخص يا  سازمان  ناشناس از الگوريتم‌هاي دزديده  شده، نيروگاه‌هاي  برق در چند كشور دچار اختلا‌ل مي‌شوند  و به خاموشي  فرو مي‌روند. به دنبال  غرق  شدن  ناو پيشرفته درگيري‌هايي بين همسايگان بروز مي‌كند و اين  بحران تا آستانه  جنگ جهاني سوم پيش مي‌رود. لمبرت، فيشر را به سئول، مي‌فرستد تا دريابد منبع اصلي پرتاپ موشك كجا بوده‌است.

الگوريتم دزديده شده ميان اشخاص مختلف دست به دست مي‌شود و هر چه داستان پيش مي‌رود، پاي اشخاص و سازمان‌هاي ديگري به ميان مي‌آيد. سم درمي‌يابد كه سازماني در ايالا‌ت متحده موسوم به Displace كه در راس آن شتلند، دوست قديمي سام قرار دارد نيز اين الگوريتم را خريده است و قصد فروش آن به شخص ديگري را دارد  و نيز پي مي‌برد كه Displace با استفاده از الگوريتم‌‌هاي Masse، سيستم  پرتاب موشك‌هاي باليستيك را كنترل و يكي از آن‌ها را به سوي  ناو پرتاب كرده است. ولي چه كسي دستور چنين كاري را به اين سازمان داده است؟

برای دیدن نسخه کامل این نقد ادامه مطلب را کلیک کنید.

 

ادامه نوشته